وبلاگ آقای دکتر پوریا پورسرخ
تازه ترین اخبار از هنرمند سینما و تلوزیون پوریا پورسرخ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

کارگردان سریال پلیسی شبکه اول خبر داد:

احتمال پخش «ماتادور» بعد از انتخابات


12-590.jpg

کارگردان سریال پلیسی «ماتادور» احتمال داد، سریالش پس از انتخابات از شبکه اول سیما به روی آنتن برود.

فرهاد نجفی اعلام کرد: پخش سریال «ماتادور» در هفته ناجا صد درصدی نیست و احتمال دارد پخش این مجموعه به بعد از انتخابات موکول شود.

وی گفت: ما اکثر قسمت‌های «ماتادور» را تحویل شبکه یک داده‌ایم و سریال تقریبا آماده پخش است.

منبع:ایسنا

یک دنیا ممنون از رزا عزیزم.

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 19:15 ] [ روشنک (سپیده) ]
با بازي پورسرخ، استخري، رويگري، بختياري و...
«تقدير نهايي» مقابل دوربين
فيلم «تقدير نهايي» مراحل فيلمبرداري خود را در تهران سپري مي‌كند.

 فيلم «تقدير نهايي» به كارگرداني محسن توكلي و براساس فيلمنامه‌اي از سعيد مطلبي از 15 ارديبهشت در شهرك غرب كليد خورد و تا كنون بيش از 60 درصد آن مقابل دوربين رفته است. پوريا پورسرخ و شاهرخ استخري در اين فيلم نقش دو دوست به نام‌هاي پوريا و حامد را دارند كه درگير مشكلات و معضلات زندگي يكديگر مي‌شوند و همين امر، آن دو را وارد ماجراهايي مي‌كند.

رضا رويگري، بهنوش بختياري، سارا منجزي، هليا امامي و مصطفي غلامي آباداني ديگر بازيگران اصلي پروژه هستند. 
تهيه‌كنندگي اين فيلم را نيز مصطفي غلامي آباداني بر عهده دارد. اين فيلم سه لوكيشن اصلي از جمله منزلي مجلل در فرمانيه، خيابان انقلاب و لواسان دارد. فيلمبرداري اين فيلم تا هفته آينده ادامه خواهد داشت. 
گروه توليد اين روزها در يك مغازه عكاسي حوالي خيابان وليعصر مشغول فيلمبرداري هستند و اواسط هفته به لواسان خواهند رفت. اين فيلم به صورت ويدئويي تصويربرداري شده و قرار است براي اكران عمومي به نسخه‌اي 35 ميلي‌متري تبديل شود. محسن توكلي از تدوينگران سينما و تلويزيون است كه كارگرداني چند تله‌فيلم را در كارنامه خود دارد.

منبع:بانی فیلم

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 20:20 ] [ روشنک (سپیده) ]
پوریا پورسرخ حضور در فیلم سه‌بعدی "آقای الف" را یک افتخار و اعتبار ملی دانسته و تجربه همکاری با احمدرضا درویش در "روز رستاخیز" را به نوعی سربازیش در بازیگری می‌داند.
پوریا پورسرخ بازیگر اولین فیلم سه‌بعدی سینمای ایران حضور در "آقای الف" را برای خود یک افتخار می‌داند. این بازیگر که تا کنون در فیلم‌هایی چون "روز سوم" و مجموعه‌های تلویزیونی همچون "وفا" و ... به ایفای نقش پرداخته است در این گفتگو حضور خود در اولین‌ها را یک اتفاق خوب می‌داند. همچنین وی معتقدست که باید از چنین آثاری حمایت شود.

* "آقای الف" اولین همکاری شما با علی عطشانی محسوب می‌شود و اتفاقا شما در پروژه‌ای با این کارگردان همکار شدید که از جریان سینمای ایران متفاوت است. چطور بازی در اولین فیلم سه بعدی ایرانی را پذیرفتید؟

- من فکر می‌کنم اگر هر بازیگر دیگری هم جای من بود و این شرایط برایش پیش می‌آمد این شانس را از دست نمی‌داد چراکه همیشه حضور در اولین‌ها مهم است و یک افتخار محسوب می‌شود. حضور در "آقای الف" اولین پروژه سه بعدی سینمای ایران یک افتخار و اعتبار ملی  و ایرانی است. از طرف دیگر احساس می‌کردم که در سینمای ایران جای چنین فیلمی خالی است. البته می‌دانم که می‌شد از فیلمنامه پرهزینه‌تری برای ساخت فیلم استفاده کرد و می‌دانم که چنین انتقادهایی هم به فیلم "آقای الف" وارد شده است اما در هر حال باید این موضوع را درنظر می‌گرفتیم که استفاده از تکنیک سه بعدی هزینه زیادی داشت.

سرمایه‌گذار این فیلم به عقیده من ریسک بزرگی کرد. فراهم کردن تجهیزات چنین فیلمی کار سختی است. اگر تهیه‌کننده فقط به دنبال تجارت بود قطعا نمی‌توانست چنین کاری را به سرانجام برساند. با وضعیت اقتصادی که در شرایط فعلی کشور ما به وجود آمده است، اگر روی پفک هم سرمایه‌گذاری می کرد قطعا جواب بیشتری می گرفت. اما فکر می کنم یک عشق و همدلی بین گروه بود که توانست با تمام این شرایط کار را به سرانجام برساند. من هم سعی کردم در این فیلم حضور داشته باشم تا سهم خودم را ادا کنم.

در این فیلم شرایط مالی برای من اولویت آخر بود و حالا هم خوشحالم که در ساخته شدن اولین فیلم سه بعدی سینمای ایران نقش داشتم.

* چطور با وجود این فیلمنامه که عنوان می‌شود بسیار معمولی است به گروه اطمینان کردید؟

- احترامی که من برای اولین‌ها قائل هستم به واسطه همین ریسک‌پذیری آنهاست. هر کاری که برای اولین‌بار تجربه می‌شود قطعا دچار آزمون و خطا می‌شود. به عقیده من همین ریسک کردن‌ها است که باعث می‌شود این کار با ارزش شود.

من همیشه وقتی در سفر خارج از کشور هستم تلاش می‌کنم فیلم‌های روز دنیا را ببینم و وقتی قرار شد در یک فیلم سه بعدی بازی کنم بیشتر سعی می‌کردم به دیدن فیلم‌هایی بروم که با تکنیک سه بعدی ساخته شده‌اند.

فکر می‌کنم در "آقای الف" کمترین زحمت روی دوش بازیگران بود. فکر می‌کنم بعد از کارگردان و بابک محقق طراح سه بعدی، بیشترین زحمت روی دوش فیلمبردار و صدابردار پروژه بود. من به عنوان بازیگر شاید فقط در برخی صحنه ها باید بازی‌های کنترل شده‌ای ارائه می‌کردم و خیلی تفاوتی با کارهای دیگرم سر صحنه نداشت.

* در همان ابتدای کار قبل از فیلمبرداری، آیا تست هم برای صحنه‌ها دادید و یا تمرین خاصی داشتید؟



- تست با حضور بازیگران و حتی بدون حضور ما گرفته شد. من زمانی در امارات تحصیل می کردم و دوستانی دارم که هم اکنون با بزرگترین کمپانی ها در حال ساخت فیلم های انیمیشن و سه بعدی همکاری می کنند. در زمان ساخت "آقای الف" این دوستانم در ایران بودند و از نزدیک سر صحنه فیلم حضور داشتند. آنها معتقد بودند که با توجه به جزئیاتی که ما در این فیلم مدنظر قرار داده‌ایم ممکن است خروجی مناسبی دریافت نکنیم. آنها معتقد بودند رسیدن به چنین تصاویری احتیاج به فرمول‌های پیچیده ای دارد اما خوشبختانه زمانی که فیلم آماده نمایش شد و این دوستان نتیجه را دیدند بسیار راضی بودند و هیجان‌زده شدند.

* خودتان هم پس از دیدن فیلم در سینما راضی بودید؟

- بله. کاملا. قرار نبود ما تصور کنیم که قرار است فیلمی بسازیم که اولین تجربه سه بعدی باشد و هیچ مشکلی نداشته باشد. به هر حال این یک تجربه بود. من حتی پیشنهاد دادم که برای یکی از صحنه ها فضاهای رویاپردازانه تصور کنیم. مانند برخی فیلم های سه بعدی دنیا و به تخیلات ذهنی شخصیتی که من بازی می کردم بیشتر بپردازیم اما واقعا این امکان نبود چراکه هزینه بسیار زیادی داشت و زمان بیشتری هم طلب می‌کرد که در نهایت از خیر آن گذشتیم. باز هم تاکید می کنم همین که توانستیم چنین فیلمی را بسازیم جای تبریک دارد.

*"آقای الف" در حال حاضر چه جایگاهی در کارنامه شما دارد؟

- همین که توانستم در اولین فیلم سه بعدی سینمای ایران حضور پیدا کنم برای من جایگاه ویژه ای دارد. قطعا این فیلم در تاریخ ثبت خواهد شد. فکر می کنم همه گروه هم با همین نیت کار را ادامه دادند.
همانطور که عنوان کردم این فیلم به لحاظ مالی برای من اهمیتی نداشت و همزمان با این فیلم پیشنهاد خیلی خوبی به لحاظ مالی داشتم اما ترجیح دادم در "آقای الف" حضور پیدا کنم زیرا وظیه خودم می‌دانستم از چنین فیلمی حمایت کنم.

* به نظر می‌رسد که کمی گزیده‌کار شده‌اید و یا در انتخاب‌هایتان کمی با وسواس حرکت می‌کنید؟

- من پیش از این روی سریال‌های تلویزیونی حساسیت بیشتری داشتم و فکر می کردم رسانه تلویزیون با مخاطب بیشتری روبه‌رو است اما حالا فکر می‌کنم سریال در زمان خودش پخش می شود و در همان تایم تاثیر خود را می‌گذارد. کارهای تلویزیونی تاریخ مصرف دارد. البته هنوز هم برای تلویزیون احترام قائل هستم. من در این رسانه با کارگردان‌های شاخصی کار کردم و همه نتیجه خوبی داشتند و پربیننده بودند.

در سینما صادقانه در تعدادی فیلم‌هایی حضور پیدا کردم که دوستشان ندارم که شاید فقط 15 دقیقه آنها را دیده باشم. از طرف دیگر من حدود یک سال و نیم درگیر فیلم "روز رستاخیر" احمدرضا درویش بودم. این موضوع باعث شد پس از این فیلم به احترام این پروژه در انتخاب‌هایم دقت بیشتری کنم.

شاید باورتان نشود من سر این کار پیر شدم و حتی موهایم سفید شد. چون خیلی کار سختی بود اما به نوعی سربازی من در این عرصه بود. من پس از این کار پروژه‌های زیادی را قبول نکردم. امیدوارم بتوانم بر این وسوسه غلبه کنم. البته فکر می‌کنم تا زمانی می‌شود این کار را کرد که ما زیر فشار مالی نباشیم. چون فکر می‌کنم با این وضعیتی که ما در پیش داریم ممکن است تصویر خیلی از دوستانمان در این عرصه تغییر کند.
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:45 ] [ روشنک (سپیده) ]
سلام دوستان گلم بعد یک مدت طولانی برگشتم تا با جدیدترین اخبار از جناب پورسرخ در خدمتون باشم....

باشد که درکنار هم زمان خوب و اخبار خوبی رو داشته باشیم.

دوستتون دارم.

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:32 ] [ روشنک (سپیده) ]



"پوریا پورسرخ" مهمان کنسرت شهرام شکوهی

10 اردیبهشت 92



دوستای گلم من تنین هستم! لطفاًَ به اسم نویسنده دقت کنید!

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:5 ] [ تنین.A ]
  با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستای خوبم!!


من تنین هستم که دارم این پست رو میذارم!


اول اینکه خیلی ممنون از اون دوستانی که هی همین جوری اصرار می کنن تا از زبون من هم بشنون ماجرا رو....


واقعیتش اینه که قبل از رسیدن آقای پورسرخ یه اتفاقی برای من افتاد که من در تمام طول مدتی که تو فرهنگسرا بودم در حالت عادی نبودم!!!


فکر نمی کنم تا به اون لحظه این حس رو تجربه کرده بوده باشم!!!

امّا امیدوارم یه بار دیگه ... نه بلکه بارهای دیگه هم این حس رو تجربه کنم!!!


اینو گفتم تا مقدمه ای باشه برای اینکه اعلام کنم واقعا جملات درستی توی ذهنم نمیاد که بخوام تعریف کنم... مگر تیکه های کوچیکی از صحبتای خودم با آقای پورسرخ!!!

چرا که از طول مراسم بچه های دیگه (حدیثه جون و فاطمه جون و بهاره جون) گفتند!!!!


تیکه های کوچیک مثل اینکه:

یه خانومی می خواست با آقای پورسرخ عکس بگیره... دوربینشو داد دست من!!!

منم اومدم عکس بندازم که دیدم آقای پورسرخ اصلاً حواسش به من نیست!!!!!

اینه که مجبور شدم با صدای بلند صداشون کنم و ایشون هم خندیدند!!!!

ینی همه خندیدن!!!

منم تا خنده ی ایشونو دیدم، عکسو انداختم!!!

بعدم بهشون گفتم:« چه خنده ی قشنگی!! خیلی عکس قشنگی شد!!... همیشه همین جوری بخندید!!»

ایشونم لبخند زدند!!

بعدش دوباره یه خانوم دیگه اومد عکس بندازه... دوربینشو داد دست من!!

منم اومدم عکسو بندازم که دیدم آقای پورسرخ اخم کردند!!!

منم گفتم:« نه آقای پورسرخ!!! اون لبخند خوشگله!!»

ایشونم دوباره خندیدند!!!

و یه عکس خوشگله دیگه انداختم!

جالب بود که آقای پورسرخ تکیه داده بودند به ستون و منم ساکن جلوشون ایستاده بودم!!

مردمی که میومدن، دوربیناشونو میدادن به من تا عکس بگیرم!!!

تعداد خانوما بیشتر بود!

یه آقایی از ته دادکشید:« آقای پورسرخ فقط با خانوما عکس میندازید؟!!»

آقای پورسرخ هم گفتند:« نه به خدا!! خب آقایون بیان جلو... با آقایونم عکس میندازیم!!!»

آقاهه که اومد جلو من با یه حالت شوخی پشت چشم نازک کردم و بهش گفتم:« نه خیر آقا!! عکاس اختصاصی ایشون فقط از خانوما عکس میندازه!!»

آقای پورسرخ هم دوباره خندیدند و من بلافاصله عکس انداختم!!!

مسئولین فرهنگسرا برای اینکه مردم برن خونه اشون چراغو خاموش کردن!!

آقای پورسرخ هم گفتند:« مثل اینکه برقا رفت!!! بریم تو راهرو!!»

البته قبلش، بلافاصله که برقا خاموش شد من گفتم:« خب! شبِ همگی به خیر!!»

ولی نمی دونم بازم آقای پورسرخ خندیدند یا نه!!! تاریک بود آخه!!!!!!!!


توی راهرو من به آقای پورسرخ نزدیک شدم و بهشون گفتم:« آقای پورسرخ!؟! یادتون نره هااااا!!! به ما قول دادید یه عکس تیم ملی باهامون بگیرید!!!»

ایشونم خندیدند و گفتند:« مگه میشه یادم بره!! رو چشمم!!»

یه آقایی اومد و گفت:« آقای پورسرخ بیاید مصاحبه!!»

ایشونم جواب دادند:« بذار یه عکس با بچه های وبلاگم بگیرم!!! وگرنه می کُشن منو!!!»

من یکم بهم برخورد!!!

آروم بهشون گفتم:« آخه چرا بُکُشیم!؟!»

ایشونم چشمک زدند بهم!!!

که نفهمیدم منو پیچوندند یا اون آقاهـَ رو!!!!!!

بعد از عکس تیم ملی هم که باز یکم با مردم عکس انداختیم!!!

میگم انداختیم چون توی راهرو هم من جلوی آقای پورسرخ ایستاده بودم و مردم دوربیناشونو میدادن به من تا بندازم!!!

من بازم هی می گفتم:« آقای پورسرخ لبخند خوشگله!!»

ولی ایشون انقدر خسته بودند که واقعاً نمی دونستند بخندد!!!

یه بارش بهم گفتند:« دارم شُرشُر عرق میریزم به خدا!!! بگیر که برم!!!»

 منم دیگه چیزی نگفتم!!!



دوستای گلم!

باز هم عذرخواهی می کنم که نمی تونم مثل دفعه ی قبل با جزئیات و به شیوه ی بلاغی براتون بنویسم خاطره ی یکی از بهترین روزهای زندگیم رو!!


میگم که اتفاقی که قبل از دیدن آقای پورسرخ افتاد... اونقدر منو تحت تأثیر قرار داد که در حالت عادی نبودم!!! و واقعاً جزئیات به طور کامل در ذهنم نمونده!!!

اگر شد طی یک پی نوشت براتون میگم چه اتفاقی بود!!!

البته اگه دوستان طاقت شنیدنش رو داشته باشن!!!


فعلاً به ایزد یکتا می سپارمتون!

ایام به کام و روزگار بر وفق مرادتون باشه!



ضمناً دوستان می تونن نظرات و ابراز احساسات خودشون رو در آدرس زیر به گوش من برسونن:


احساسات







پی نوشت:


دوستای خوبم!

در پی اینکه گفته بودم اتفاقی افتاد که تو حالت عادی نبودم.....


من با استرس زیاد به فرهنگسرا اندیشه رسیدم!

دیر راه افتادم؛ تو ترافیک خیلی سنگین موندم و یک بار هم راه رو اشتباه رفتم!!!

وقتی رسیدم هم صف خیلی بزرگی جلوی در بود که من سکته کردم از دیدنش!!!

زنگ زدم به فاطمه ی عزیزم و بهش گفتم!

ایشونم گفت که عیبی نداره، برو جلو و بگو که میخوای بیای تو و اینکه ما اینجاییم!!!

خلاصه که آقایی که جلوی در بود، گفت چند دقیقه صبر کنی میذارم بری تو!!!

که چند دقیقه رو صبر کردم و رفتم داخل!!

وقتی از پله ها رفتم بالا و رسیدم جلوی در آمفی تئاتر......

فاطمه ی عزیزم جلوی درش منتظرم بود....


من معمولاً معروف به اینکه وقتی دوست یا عزیزی رو می بینم خیلی طولانی بغلش می کنم!!

اما اون موقع این برام جالب بود که فاطمه جون طولانی تر از خودم، منو در آغوش گرمش نگه داشت!

خلاصه که با هم رفتیم تو!!

همچین دستمو گرفته بود که.....

واقعاً نمی تونم حسش رو تعریف کنم!

ولی انگار روی ابرها بود!

وقتی رسیدیم پشت ردیف چهارم و فاطمه جون گفت:« رزاجون!! ببین کیو آوردم!! تنین!!»

رزا جون برگشت و بهم لبخند زد!!

واقعاً لبخند زیبا و قشنگی بود که هرگز روی صورت کسی ندیده بودمش!

خیلی خیلی گرم و مهربون بلند شد و بهم سلام گفت و روبوسی کردیم!!

منم بهش گفتم که اینبار از دفعه ی قبل که دیدمش خوشگل تر شده!!!!

خلاصه که شروع کرد به معرفی کردن من با بچه های دیگه!!!

لبخند دوستام، سلام گفتنشون و اینکه از دیدنم خوشحال شده بودن....

واقعاً فکر نمی کردم انقدر دوستم داشته باشن!!

فکر نمی کردم انقدر دلشون خواسته باشه که منو ببینن!!!

انقدر مهربون و یک رنگ باشن!!

واقعاً میگم این رویارویی اصلاً در انتظارم نبود و باورم نمی شد، اینجوری تحویلم بگیرن و تا این حد دوستم داشته باشن!!!

انرژی ای که دوستای خوبم بهم دادن!!

واقعاً وصف نشدنیه!!!

از حد تحمل من بیشتر بود و برای همینم هست که تحت تأثیر این انرژی به طور دقیق خاطره ی اون روز تو ذهنم نمونده!!!


من خیلی از دوستای خوبم ممنونم که انقدر منو دوست دارن!!

واقعاً و صادقانه میگم، به این که دوستم دارید افتخار می کنم!

واقعاً افتخار می کنم!!!

ممنون از همگی!

مرسی!



ضمناً دوستان می تونن نظرات و ابراز احساسات خودشون رو در آدرس زیر به گوش من برسونن:


احساسات


برچسب‌ها: نویسنده, تنین
[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 19:35 ] [ روشنک (سپیده) ]
سلام دوستای گلم.

من یه مدت نمیام نت البته فعلا.

مراقب خودتون باشید.

[ پنجشنبه هفتم دی 1391 ] [ 19:0 ] [ روشنک (سپیده) ]

تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «ماتادور» به کارگردانی «فرهاد نجفی» به پایان رسید.

تصویربرداری سریال «ماتادور» به پایان رسید

به گزارش سينما خبر، گروه تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «ماتادور» بخش‌های پایانی سریال را در ترکیه ضبط کردند.

بنا بر این گزارش، تیرداد کیایی، علی‌رام نورایی و شقایق فراهانی بازیگرانی هستند که برای ضبط صحنه‌های مربوط به معرفی ماتادور به ترکیه سفر کرده بودند.

ماتادور با بازی علی رام نورایی برای انجام عملیات تروریستی یکی از سکانس‌هایی است که در ترکیه ضبط شده است.

این سریال در 13 قسمت ساخته می‌شود و در حال حاضر مراحل تدوین خود را سپری می‌کند.

سریال ماتادور که به سفارش موسسه ناجی هنر و توسط فرهاد نجفی ساخته می‌شود، درباره یک مقام بلندپایه اروپایی است که مهمان کشور ایران می‌شود و یک گروه پلیس حفاظت از او را برعهده می‌گیرند. از سوی دیگر فردی تروریست که  از طرف دشمن خارجی حمایت می‌شود، قصد ترور این مهمان خارجی را دارند.

بازیگران این سریال پلیسی و پر حادثه عبارتند از: پوریا پورسرخ در نقش یک پلیس ماهر در تیراندازی و محافظ شخصیت سیاسی، سام درخشانی در نقش پلیس متخصص خنثی کردن بمب، پولاد کیمیایی در نقش پلیس سایبری (فضای اینترنت)، علی رام نورایی در نقش ماتادور و تروریست، شقایق فراهانی در نقش جاسوس و رابط تروریست ها، و همچنین مجید مشیری، لیندا کیانی، مریم سلطانی، تیرداد کیایی، مجید واشقانی و روشا ضیغمی.

[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 16:18 ] [ روشنک (سپیده) ]

 

 

ممنون از سپیده عزیزم
[ شنبه دوم دی 1391 ] [ 16:38 ] [ روشنک (سپیده) ]
درباره وبلاگ

تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من،
از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر
انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.
تو میدانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی
کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.
از شادی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می­درخشد. و از
خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه­هایم احساس می­کنم.
نمی­توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات
ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده­ام، دریاب ! دریاب !
من ترا دوست دارم، همه زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم، ‌هر
لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،‌
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است،
آینده تو تنها آرزوی من است.

.:دکترشريعتی:.
--------------------------------
ایمیل آقای پوریاپورسرخ

poria_4@yahoo.com
--------------------------------
امکانات وب